|
جمعه تلخ ترین شکلاتی است که می شود در عصر سی و یکم شهریور با چای شیرین نوشید. صبح های جمعه را می توان به مهاجرت لک لک ها ، غروب های آن را به برنامه های شبکه چهار و آخر شب هایش را به چشیدن لیمو شیرینی که ساعتی پیش آن را نصف کرده ای تشبیه کرد. جمعه ها در خانه ما بوی عذاب وجدان ، طعم درس و صدایی از تضاد خوشی و ناخوشی برای رفتن به مدرسه می آید. وقتی کسی می گوید امروز جمعه است؛ چند حس مختلف باهم درگوشم فریاد می زنند:خوشی ، غم ، دلگیری ، کسل بودن...! جمعه مانند کهنسالی و پیری است و سپس مرگ! جمعه مرگ هفته است؛ همانند این جاده که مصد آن مرگ است و سپس...شنبه ای دگر آغاز می شود. پس قدر بدانیم دیدن مناظر کنار جاده را؛ و همچنین دست انداز های نشسته در دل این راه.... نظر و انتقاد فراموش نشه دوستان... ![]() سلام به همگی...!من مهسا دهقانی هستم و این اولین پستم هستش...تو این وب واستون متن های خودمو میذارم هیچ کدومشون کپی از کسی نیست...پس لطفا دنبالم کنین ...نظر و انتقاد یادتون نره...خداحافظ! ![]() صفحه قبل 1 صفحه بعد ![]() |